الشيخ ناصر مكارم الشيرازي

433

ترجمه گويا و شرح فشرده اى بر نهج البلاغه ( فارسى )

معاويه به ابن حضرمى توجه داده بود كه از احساسات خونخواهى عثمان و كينه‌اى كه از جنگ جمل در قلوب مردم بصره است بهره بردارى كند ، به او سفارش نمود كه در قبيله « مضر » فرود آيد ، با قبيله « ازد » اظهار دوستى كند و از قبيله ربيعه برحذر باشد . عمرو بن محصن كه همراه ابن حضرمى بوده نقل مىكند : در بصره بر طائفه بنى تميم وارد شديم ، تمام طرفداران و علاقمندان بعثمان پيش ما آمدند ابن حضرمى جريان را با آنان در ميان گذاشت ، ولى با مخالفت « ضحاك بن عبد اللّه هلالى » روبرو شد ، او اعتراضش اين بود كه طلحه و زبير هم ما را به همين سخن خواندند و اتحاد و اتفاق ما را بر هم زدند تا جريان بانجا كه نبايد ، رسيد . ولى « عبد اللّه بن خازم سلمى » بمخالفت ضحاك برخاست و از ابن حضرمى پشتيبانى كرد . در اين گيرودار « عبد الرحمن بن عمير بن عثمان قرشى » به پا خاست كه ما شما را بتفرقهء و پراكندگى دعوت نمىكنيم بلكه باتحاد و هماهنگى مىخوانيم . لطفا ساكت باشيد و به اين نامه توجه كنيد . آن گاه نامه معاويه بمردم بصره را گشود و قرائت كرد . پس از قرائت نامه ، بزرگان موجود گفتند . « سمعنا و اطعنا » : پذيرفتيم . ولى « احنف بن قيس » بىطرفى خود را اعلام ، و عمرو بن مرجوم آنان را از شكستن بيعت با امير مؤمنان بر حذر داشت و باتحاد و اتفاق دعوت نمود . ابن حضرمى چون كشمكش را مشاهده كرد خواست بيكى از متنفذان بصره تكيه كند تا كارش بالاگيرد به همين جهت از « صبرة بن شيمان ازدى » كمك خواست ، و پاسخ شنيد كه اگر به خانه‌ام بيائى ياريت مىكنم ولى ابن حضرمى توجه داد كه معاويه به او دستور داده در قبيله « مضر » باشد .